#هم_خونه_پارت_235

اینقدر از من متنفر شده؟ ...شهاب با نگاهی رنجیده گفت یعنی
کامبیز خندید و گفت حتما. بابا جناب عالی بعد از این همه مدت که دنبالش بودی حالا رفتی سراؼش و با
یک عالم ژست و ادا گفتی بیا پایین منتظرم. ؟
.حاج رضا چی بهت گفت. گفت که دنبال صدای دلت میری ؼرورت رو جا بذار
.میتونستی مثل آدم بری جلو و سلام کنی و لبخندی بزنی و ازش خواهش کنی که چند لحظه باهاش حرؾ بزنی
.شهاب همچنان رنجیده و عصبانی سیگارش را پک میزد
.کامبیز ادامه داد. خب حالا هم دیر نشده . فردا تلافی کن
کامی . میگم نکنه کس دیگه ای توی زندگیش باشه؟
کامبیز خندید و گفت شاید؟
.شهاب با جدیت گفت اگه اینطور باشه. هر دوشون رو میکشم
.کامبیز بلندبلند خندید و گفت در این که تو همیشه عاقلانه تصمیم میگیری و عمل میکنی شکی نیست
.تا وقتی توی خونه ی تو بود مطمئنم که به کسی جز تو فکر نمیکرد .ولی نگران نشو . شوخی کردم
.توی این چند وقت هم که رفته فکر نمیکنم کسی را بجای تو توی قلبش نشونده باشه
از کجا اینقدر مطمئنی؟
.زیاد هم مطمئن نیستم.و دوباره خندید .گویی از عذاب دادن شهاب در آن مورد لذت میبرد
.شاید هم میخواست کاری کند که شهاب دست از ؼرورش بردارد و اینبار درست عمل کند
فصل 79
روز بیست و سوم اسفند ماه بود. دو روز بود که شهاب جلوی در کتابفروشی به انتظار میایستاد. اما خبری از
.آمدن یلدا نبود
یلدا بدون اینکه دوباره به کتابفروشی باز گردد تلفنی قرار تصفیه حساب را گذاشته بود. دیگر نمیخواست
.شهاب را ببیند و در تصمیم خود مصمم بود
.فرناز و نرگس هم مفصلا با او صحبت کرده بودند
نرگس گفته بود نفرت تو بیمورده و شهاب واقعا تو را دوست داره. از چهره و رفتارش در روزهایی که نبودی
...و بسراؼت آمد کاملا پیدا بود
.اما یلدا باور نداشت. دیدن چهره ی آراسته و مؽرور شهاب بعد از چهارده یا پانزده روز او را دگرگون کرده بود
.همین که حس میکرد شهاب خودر را در کتابفروشی برادر یلدا معرفی کرده عصبانی اش میکرد
.و مطمئن میشد که فقط پای میترا و پول در میان است. نه عشق و این حرفها
با این که با دیدن دوباره ی او همه ی مشکلاتش از سر گرفته شده بود.اما باز در دل میگفت همین که
.محلش نگذاشتم و همین که قالش گذاشتم دلم خنک شد
با این که از درون میسوخت و خاکستر میشد اما از دیدن سوختن شهاب هم لذت میبرد و نمیخواست دوباره
.از جانب او پس زده شود
میخواست ثابت کند که او را نمیخواهد. اما همه میدانستند که دروغ میگوید. فیلم باز ی میکند و سر خودش195

.کلاه میگذارد

romangram.com | @romangram_com