#هم_خونه_پارت_176

.هیچی . خونه کامبیزه
.نرگس گفت نکنه ما اینجاییم نمیاد
.لباسشون رو هم صبح با خودشون برده اند .نه. آقا فکر همه چی رو کردند
.قراره آماده بشه و بره سراغ میترا اینا
.فرناز و نرگس وا رفتند
فرناز گفت . لعنتی . آخه چرا اینجوری میکنه؟
.نرگس گفت .نمیدونم. انگار خودش هم نمیدونه داره چیکار میکنه
.فرناز گفت یا شاید هم خوب میدونه
یلدا عصبی و ناراحت بنظر میرسید. گفت بچه ها من میگم اصلا نریم. آخه برم چی رو ببینم.؟ برم که حرص بخورم
تحقیر بشم و اون میترای لعنتی رو ببینم که چه جوری خودش را برای شهاب لوس میکنه؟
...نرگس در فکر بود
فرناز با خشم گفت نه خیر . میریم. میریم. میریم که حرص بدیم. به خدا یلدا اگه من جای تو بودم میدونستم چیکار کنم
.اگه شده با تمام پسرهای توی جشن میرقصیدم و میگفتم و میخندیدم تا حسابی بسوزونمش
نرگس گفت خب . همه ی اینکارها رو بخاطر چی میکرد؟ آخرش که چی؟
فرناز گفت . یاالله . بلند شین. این همه به خودتون رسیدید که اینجوری بشینید و ؼمبرک بزنید؟
...پاشین . بریم. یلدا بلند شو
یلدا با بی میلی برخاست. جلوی آیینه رفت و دوباره زیبایی اش را که بنظر خود واقعا خیره کننده آمد در دل
.تحسین کرد و بخود گفت فرناز راست میگه. حالا که اینهمه خوشگل کردم میرم تا حسابی اذیتش کنم
.هوا تاریک میشد. ساسان زنگ زد . دخترها با کفشهای پاشنه بلند خرامان خرامان قدم برمیداشتند
.فرناز گفت بچه ها یادتون نره سر راه دسته گلمون رو بگیریم
ساسان به زحمت آنرا بلند کرد و داخل اتومبیل .دسته گل زیبایی که سه تایی سفارش داده بودند آماده بود
گذاشت. تا مقصد راه زیادی بود. برای اینکه عروسی خودمانی تر برگزار شود ویلای بزرگ و زیبای عمه ی کامبیز
.را به آن اختصاص داده بودند
کامبیز که گویی مدتهاست در انتظار است .اتومبیل ساسان متوقؾ شد و دخترها تشکر کنان پیاده شدند
بسویشان دوید. خوشامد گفت و با خوشرویی از آنها استقبال کرد و با اصرار فراوان ساسان را هم دعوت به
ورود کرد. اما ساسان با عذرو بهانه های زیاد نپذیرفت و آنها را ترک کرد و تاکید کرد که ساعتی قبل از پایان
.میهمانی با او تماس بگیرند تا دوباره دنبالشان بیاید
.یلدا از هیجان میلرزید. پالتوی شیری اش را روی لباس زیبایش پوشیده بود
...کامبیز طوری به او نگاه میکرد که گویی برای اولین بار است او را میبیند
>سبد گل را از دست یلدا گرفت و گفت شما که خودتون گل هستید. چرا زحمت کشیدید؟
فرناز دست نرگس را فشرد و گفت طرؾ رو داری؟
.نرگس زیر لب ؼرید. دارمش
متاسفانه.کامبیز شیک و رسمی و اطو کشیده شده بود. در کنار یلدا قدم برمیداشت . رو به یلدا گفت یلدا خانم
.میهمانی ما مختلطه و شما اونجوری که باید فکر میکنم راحت نباشید

romangram.com | @romangram_com