#گوتن_پارت_181
- اما من می خوام بفهمم. لطفا بگو...
مکثی کرد. لباشو با زبون تر کرد و ادامه داد:
- می دونی که قضیه به نیروان هم مربوطه. واضح تر بگم پدر نیروان دانشمند یه سازمان انرژی هسته ای تو ایران بوده و فرمولی که پیدا کرده بوده اونقد مهم و پر ارزش بوده که مخفی نگه داشته می شده، تا اینکه یه جوری که هنوزم معلوم نیست چطوری قضیه اش لو می ره و حتی از کشور های قدرتمند مثل آمریکا دنبال این فرمولن و می خوان به هر قیمتی شده بدستش بیارن!
نگاهش رو از مردمک چشمام گرفت و خیره شد به سقف. تو افکارش غرق شده بود. خیلی دلم می خواست یه نیرویی داشتم می رفتم توی ذهنش ببینم به چی فکر می کنه.
مکث طولانی ای کرد و وقتی دید مشتاق نگاش می کنم ادامه داد:
- من نمی دونم چقد بهش پیشنهاد دادن که در به در دنبال این فرمول بود. وقتی اون سال پدر نیروان رو به شهادت رسوندن که اون مموری رو بدست بیارن، نمی دونستن که مموری اصلی دست مورد اعتماد ترین دوست اونه یعنی... پدرتو!
سست شدم. اگه تخت نبود حتما روی زمین وا می رفتم.
- وقتی کل خونه زندگی فردین بزرگمهر رو زیر و رو کردن و چیزی عایدشون نشد، فهمیدن که مموری دست یکی دیگه است.
و با هک کردن حساب های الکترونیکی مثل ایمیل تونستن فقط فامیلی اون فرد رو پیدا کنن و با وجود پارتی کلفتی که توی سازمان اسناد داشتن نتونستن آدرسش رو پیدا کنن تا روزی که توی دانشگاه...
انگار کلمات خودکار ساخته می شدن و روی لبام جاری بودن:
- مطمئن بودم کار توئه! از همون موفع که تو دانشگاه اون طوری با نفرت نگام می کردی...
سرشو چرخوند سمت دیوار. تقریبا پشت بهم کرده بود. زیر لب زمزمه وار گفت:
romangram.com | @romangram_com