#گوتن_پارت_175

صدای داد مانند آرشان که با صدای بلندی اسمم رو صدا می کرد به گوشم خورد؛ انگار داشت با تموم هنجره اش داد می کشید.

هیچ عکس العملی نشون ندادم، حتی با یه تکون کوچیک آخم در میومد. صدای آرشان نزدیک و نزدیک تر می شد تا جایی که رسید کنارم.

چند بار صدام کرد و وقتی جوابی نشنید برم گردوند سمت خودش که ناله ام بلند شد.

آرشان با چشمای گرد شده نگاهم می کرد. تو نگاهش انگار یه دریا از نگرانی مدام موج به موج می شد که چشماش این طوری می لرزیدن. صدام کرد و یه چیزی گفت. از بس حواسم پرت صداش و لحنش که تغییر کرده بود که نفهمیدم چی می گـه.

صداش نگران بود و مهربون. یا لاقل من این طوری حس می کردم. انگار این حالت صداش برای زخمی که از حرفایی که چند دقیقه پیش بهش زده بودم، نمک می شد و حالمو بدتر می کرد.

با کمال بی رحمی و قاطعانه بهش گفته بودم که متنفرم ازت و چرا هر کاری می کنم نمی شه؟ چرا نمی شه که ازش متنفر باشم؟ چرا هر چی من خراب کاری می کنم تو بهم خوبی می کنی، چرا؟

با دادی که زد به خودم اومدم:

- نفـــــس!

- چرا داد می زنی؟

- یه عکس العمل نشون بده لاقل بدونم زنده ای! می گم کجات رو زدی نفله کردی؟

اما من مطمئن بودم اول که صدام کرد یه جمله ی دیگه گفته بود که اون طوری محوش شده بودم. کاش حواسم پرت نبود می فهمیدم چی گفته.

حالا یکی نیس بگه تو این وضعیت و درد فجیع پات وقت تجزیه تحلیل صدای آرشانه؟ پام یه جوری سوزن سوزن می شد و می سوخت که انگار گذاشته بودنش تو فریزر و داشت یخ می زد.


romangram.com | @romangram_com