#گودبای_تهران_پارت_234

اون روانی مریض با اون ذهن مریض تر از قیافش فقط میخواست منو اذیت کنه

از ترس شبا نمیتوستم بخوابم...حس میکردم هرلحظه میادو اذیتم میکنه

تو خونه اصلا نمیتونستم تنها باشم



اون خونه لعنتی انقدر فضاش خفقان اور بود که دیگه خودمو ی جنازه تصور میکردم

واسه همین فرار کردم

اومدم تهران.....چندسالی هست تو خوابگاه ها زندگی میکنم

واقعا؟ واقعا سیاوش تا حالا نزاشته دستش بهم برسه؟

اب دهنمو قورت دادمو گفتم: چرا



ی تای ابروشو انداخت بالا...

پرسیدم : بگید چرا اینکارو کردید

سکوت کرد


romangram.com | @romangram_com