#گودبای_تهران_پارت_233

الحق که اسکلی

-خب این......این ی علاقه شخصیه فکر نمی کنم به کسی مربوط باشه

یهو چشماش مهربون شد با لبخند گفت: با موهای مشکی لَوَند تر میشی



خدایا این چی‌میگه؟ قرصاشو خورده؟

گفتم: مَن...راستش من اصلا متوجه حرفاتون نمیشم

ی پوزخند زدو جدی گفت: پسره هاشم یکساله در به در دنبالته ؛ من خوب میدونم که بدجور خاطرتو میخواد.

عرق سرد نشست پشتم....یهو سردم شد

با ترس فقط زل زدم بهش

+این که تا الان پیدات نکرده از صدقه سری منه



حمید کابوس شبهای من بود

اصلا یکی از دلایلی که بخاطرش مامانمو ول کردمو از خونه هاشم اومدم بیرون حمید بود!


romangram.com | @romangram_com