#گودبای_تهران_پارت_231

دهنم باز موند

فکم افتاد زمین!

به سختی خودمو جمعو جور کردمو گفتم: شُ...

اه این لکنت زبون ولم نمیکنه چرا؟

ادامه دادم: شما ؛ ناپدری منو از...از کجا....میشناسید؟



با ی پوزخند گفت: ی مرده ۶۵ ساله با موهای جوگندمی....همیشه ام لباسای بد ترکیب میپوشه....همیشه ام سیگار کنت گوشه لبشه....اما جرمش محدود به سیگار نیست....با خریدو فروش تریاک تونسته ی خونه زندگی ایی برای خودش دست و پا کنه



همش درست بود....اون هاشمو از کجا میشناسه؟

با قدرت گفتم: توجه داشته باشید....اون ناپدری منه! پدرم نیست که بخواید کاراشو بکوبید تو سرم

دوباره از سیگار کام گرفت....چشمای سبزشو دوخت به دریا و گفت: قصد من تحقیر کردنت نبود

-شما اونو از کجا میشناسید

+هاشم واسه بردارم کامران کار میکرد....واسش جنس جا به جا میکرد.....کامران دقیقا نزدیک یکسالو نیم پیش وقتی تورو تو خونه من دید شناختت!


romangram.com | @romangram_com