#گودبای_تهران_پارت_230

+ترنم

یا علی ابن موسی الرضا

یا جد سادات

با ترس برگشتم سمت صدا...

چی؟؟؟....سیاوش؟؟ مگه این نرفته بود؟

با لکنت گفتم: بَ...بَله

اومد نزدیک.

درست رو به روم وایساد

ی کام از سیگارش گرفت.....نگاهش ی جوری بود که فکر میکردم بی لباس جلوشم . عمیق و متفکرانه!

سکوتش ترسمو بیشتر کرد

اه خفمون کردی با دود سیگارت.

بلاخره دهن باز کردو گفت: ترنم دختره هاشم

با این حرفش چشمام سنگین شد


romangram.com | @romangram_com