#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_288

با این حرف نازنین همه زدن زیر خنده ، آرتام با لبخند و چشایی که عجیب رنگ
آشنایی داشت نگام میکرد.
بعد از رفتن مهمونا ، آرتام رفت حموم ، منم پریدم تو اتاق تا نقشم و اجرا کنم ،
لباس خوابی که چند روز پیش از تو پاساژ باهم خریده بودیم و پوشیدم ،موهام و دورم
رها کردم و پایناش و ژل زدم تا حالت فرش بیشتر شه.
آرایشم تجدید کردم ورژ قرمز مورد علاقه آرتام و پوشیدم . به پام خلخال بستم و
نقابی هم به چشام.
همه چراغ ها رو خاموش کردم و رو آهنگ مورد علاقم آوردم ، صدای آب قطع شد ،
پشت دیوار پذیرایی قایم شده بودم ، کنترل چراغ پیرایی دستم بود، صدای آرتام
اومد:
-آیناز ، آیناز خوابیدی؟
به اتاقش رفت ، و 6دقیقه بعد ، لباس پوشیده برگشت ، به اتاقم رفت و بعد از دیدن
اتاق خالیم با ترس بیرون اومد ، به سمت آشپزخونه دویید همزمان با استرس اسممو
صدا میکرد ، از خنده در حال انفجار بودم ،سریع سوییچش و برداشت و به سمت
در رفت که آهنگ و پلی کردم:

آرتام:
چقدر دوست داشتن تو شیرینه تو رنگ چشمات به دل میشینه
با ترس به سمت صدا برگشتم که چراغ های پذیرایی روشن شد ، جا خوردم ، تو جام
وا رفتم ، با شک به دختر ظریف روبروم خیره شدم.
تو رو من دوست دارزم تا اونجایی که که آدم واسه حوا میمیره
موهای بلند فر ، لباس خواب نازک ، مشکی قرمز ، که به سلیقه من بود ، پاهای
خوش فرم وخلخالی که با هر حرکتش قلبم و از سینه بیرون میاورد تو هستی تنها
عشقم تو دنیا نباشی میمونم بی تو تنها نگی که یک روز از من دلگیری دوست دارم
تو رو تا قد دنیا
به سمتم اومد زیر نقاب که فقط چشاش و لباش دیده میشد ، چشاش و ریز کزده
بود ، با آهنگ به سمتم میومد ، جلوم قرار گرفت ، کف دستاش و رو سینم گذاشت ،
تو جاش تکون میخورد و موهای بلندش حرکت میرکد واسه دیدنت قلبم میلرزه وجود
تو به دنیا میلرزه

romangram.com | @romangram_com