#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_282
وقتی آتوسا بهم گفت پیشنهادم وقبول کرده تو ابرا بودم ، انقدر خوشحال بودم که
اول رفتم پیش آرتام بهش گفتم که آتوسا قبول کرده . آرتام لبخندی زد که از 800تا
تاسف واسم سنگین تر بود معنی اون لبخند و اون موقع به حساب حسادتش
گذاشتم ولی الان فهمیدم داداش آرتامم راست میگفت ، آتوسا به درد من نمیخورد
ولی من بازم سرم و زیر برف کردم.
باهم دوست بودیم حدود 2ماه ، آتوسا وقتی باهام بود فقط تیغم میزد ، تو اون مدت
فهمیدم مشروبم میخوره ، من توی خانواده ای بودم که این جور چیزا واسمون خط
قرمز بود ولی آتوسا خیلی راحت پا رو اعتقاداتم میذاشت .
با پسرا دست میداد ، پارتی میرفت ، مشروب میخورد و از همه بدتر هنوز نگاهش رو
آرتام بود.
عذاب کشیدم وقتی آتوسا قبول کرد باهم ازدواج کنیم ولی خانوادم نذاشتن . با
بدبختی ، تهدید ، گریه و زاری قبول کردن ، بابام از ارث محرومم کرد ، مامانم قلبش
گرفت ، گفتن بهم این دختر به درد خانواده ما نمیخوره ، بهم گفتن
، این دختر وصله تو نیست ولی من کر بودم ، خر بودم نشنیدم ، نفهمیدم و زندگیم
و به گند کشیدم.
سرش و به دیوار تکیه داده بود و شونه هاش مردونه میلرزید و اشکاش صورتش و
خیس کرده بود منم اشک میریختم به دردی که این مرد کشیده به دردی که خودم
دارم میکشم.
هر کی از بیرون نگاه کنه میگه حالا مگه چیشده یک مدتی باهم همخونه بودن ،
باهم رابطه که نداشتم ، حالا دختره فهمیده همخونش با یک زنه دیگه.
ولی اینا نمیدونن که من روزی هزار بار آرزو میکردم که ای کاش فقط یک همخونه
بودیم ، ما باهم رابطه نداشتیم ولی رابطمون از 800تا اینجور رابطه ها احساسی تر
بود.
من باهاش همخونه بودم ولی عاشقش شدم ، مگه عشق اختیاریه؟ نه عشق یک
اختیار اجباریه .
به سمتش رفتم رو زمین نشستم دستمالی از کیفم درآوردم و به طرفش گرفتم ،
نگاهی درمونده بهم کرد و دستمال و گرفت ولی پاک نکرد اشکایی رو که درداش و به
رخ میکشید.
romangram.com | @romangram_com