#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_226

اومد و با عشوه گفت:
-ببخشید میشه تشریف ببرید بیرون میخوام لباسای خواهرتون و عوض کنم
با اخم های تو هم لباسا رو از دستش کشیدم ، این دختر زنمه نه خواهر . خودم
عوض میکنم.
بااین حرفم اخم های دختر توهم رفت و از اتاق خارج شد ، به سمتش رفتم و مانتو
خیسش و از تنش بیرون کشیدم ، زیرش تاپ تنگ مشکی تنش بود که چون بدلیل
خیسی به تنش چسبیده بود برجستگی های بدنش و به نمایش گذاشته بود . تاپ و
از تنش بیرون کشیدم ، نفس عمیقی کشیدم ، دستم به سمت بدنش رفت ،ولی
پایین تر نرفت ، نه الان وقت این کارا نیست الان فقط باید سریع لباسش و عوض
کنم . با اینکه کلافه شده بودم ، عصبی شده بودم ولی سریع لباس بیمارستان تنش
کردم . دکتر داخل اومد مردی حدود 50ساله بود .
همینطورکه معاینش میکرد و دستوراتی و به پرستار فضول بخش میداد که فک
نمیکنم چیزی هم فهمیده باشه چون تمام مدت نگاهش به من بود ، نفسم و با
حرص خارج کردم بعضیا چقدر پرو وقیح هستن.
بعد از معاینه ، دکتر به سمتم اومد ، نگاهی به لباسام که از خیسی به هم چسبیده
بود کرد و گفت:
-ایشون خانومتونن؟

بدون هیچ مکثی با لحن محکمی گفتم:- بله ، حالش چطوره ؟؟ اگه نیاز باشه دکترای
معروف رو از بیمارستانای دیگه میارم ولی حالش باید خوب بشه
دکتر لبخند آرامش بخشی زد و به سمتم اومد:
-بهجای اینکه دکترای معروف و از بیمارستانای دیگه اینجا بیاری ، پسرم یکمم به
فکر خانومت باش. میدونی چرا از حال رفته ؟
-خوب ، خوب بخاطر بارون دیگه
لبخندی زد: -نه فقط یک بارون نمیتونه دختر قوی مثل این دختر و از پا در بیاره ،
فشار روحی زیادی رو تحمل کرده بارون باعث تشدید این ضعف شده.
دستش و روی شونم گذاشت و گفت:
-باید بدونی که خانوما تو این دوران خیلی حساس میشن و ضعیف پس نازش و
بکش.

romangram.com | @romangram_com