#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_210

، اخماش تو هم رفت و صورتش و به چپ و راست تکون میداد ، خنده ی ریزی کردم
و بیشتر این کارو کردم دیگه داشت عصبی میشد ولی حاضر نبود چشاش و باز کنه
، حالا نوبت اذیت نهایی دهنم و باز کردم وبا آخرین صدایی که از حنجرم خارج
میشد داد زدم:
-سوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسک

از صدای بلندم از ترس پرید بالا ولی چون کنار تخت بودیم نتونست تعادلش و حفظ
کنه و چرخید من واول رو زمین افتادم ، اونم رو من
-آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
از درد نفسم بند اومد ، کمرم خورد شد ، آرتام سریع از روم بلند شد ، ولی من له
شده بودم ، از درد اشکام میریخت ، کم کم اشک به هق هق تبدیل شد ، آرتام هول
شده بود ، سریع من و از رو زمین بلند کرد گذاشت رو تخت ولی من فقط اشک
میریختم واقعا درد داشتم چون دقیقا رو سرامیکا افتاده بودم و این هرکولم روم.شوهر
لاغر واسه همین موقع ها خوبه به خدا!!!!!!!
من و به پشت خوابوند ، دستش و دورانی رو کمرم حرکت میداد:
-هیس عزیزم چیزی نیست ، الان خوب میشی گریه نکن ، انگار داره بچش و آروم
میکنه...
-آینازی عزیزم گریه نکن دیگه خوب داد زدی یکدفعه ای از ترس از خواب پریدم .
-بازم داری گریه میکنی بوسش کنم گریه نمیکنی دیگه دیگه نتونستم خودم و نگه
دارم لبخندی رو لبم اومد.
از خنده من لبخندی رو لبش اومد و لباسم وبالا داد و لباش و رو کمرم گذاشت ،
نفسم گرفت ، تمام تنم مور مور شد ، نمیدونم چند دقیقه ای لباش رو کمرم بود ولی
دیگه کمرم درد نمیکرد ، دیگه تو دلم فحشش نمیدادم ، دیگه اشک نمیریختم.
خوب شد ، خوبه خوب، مثل مسکن ، یک آرام بخش خوب.
سریع از تخت پرید پایین و از اتاق خارج شد، خودم و رو تخت مرتب کردم و سرم رو
بالشت گذاشتم و بعد از چند دقیقه خوابیدم .
6هفته از اون شب و روز بعدش میگذشت ، بعد اون صبح آرتام سرد شد ، دوباره
پوزخندش رو لبش برگشت ، شبا دیر میومد ، صبحا هم که من خواب بودم ، از اون
شب به بعد تو اتاق خودش میخوابید . امشب واسه شام خونه عمش دعوت بودیم

romangram.com | @romangram_com