#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_174

بازم نمیتونستم بفهمم آرتام به اون خونسردی که وقتی ماشینش و داغون کردم فقط
با پوزخند نگام میکرد ، چرا یک دفعه از یک اعتراض ساده انقدر عصبی شد.
از جام بلند شدم با قدم های محکم به سمتش رفتم سرش به سمتم برگشت و
سرجاش ایستاد با نگاه خالی که احساس میکردم ته تهاش حرف داره بهش نگاه
کردم دستم به سمتش گرفتم و عدد 8و نشون دادم:
-اولین توهینت تو ماشین وقتی من و به کاری که نکرده بودم متهم کردی.
عدد دو رو نشون دادم و یک قدم بهش نزدیکتر شدم:
-دومیش وقتی بود که فرزانه جون اعلام کرد که عروسی 8ماه جلو افتاده با موافقت
من و تو و تو حتی باغ و آرایشگاه و .... آماده کردی.
عدد 8رو نشون دادم و بهش چسبیدم:
-اینم سومین باری بود که توهینت واسه اعتراضی بود که حق من بود ، نمیتونم
بفهمت آقای تاجیک
نگاهم و سرد و خالی از هر احساسی کردم و اون کششی که احساس میکردم تازه
داره تو قلبم خودشو نشون میده رو همونجا مدفون کردم . با لحنی که خودمم یخ
کردم چه برسه به مرد پر جذبه ای که مبهوت با دهنی که از فرط تعجب باز مونده
بود. گفتم:
- 8دفعه تموم شد و من 8بار و میبخشم 6بار میگذرم ولی دفعه سوم کاری میکنم
که به اندازه 80بار از 8تا توهینت پشیمون شی.
با چشای باریک شده بهش نگاه کردم ، امروز به اندازه کافی کشیده بودم ، امروز به
اندازه کافی چشام باز شده بود ، امشب ...امشب به اندازه کافی فهمیدم چقدر
اشتباه رفتم ، ازش رو گرفتم و با قدمای محکم که صلابت حرفام و نشون میداد از
اتاق خارج شدم یک وقتایی یک جاهایی ادم چیزی نمیدونه یکی راه و یکی چاهه
دوراهی رو به رومونه یک وقتایی راضی از اینی که میبینی خطر کردی همیشه قصه
رفتن نیست یک جایی خوبه برگردی

قدم بر میداشتم و بیشتر مصمم میشدم ، شاید عروسی رو جلو انداخته بود بدون
مشورت من ، شاید رفته بود باغ رزرو کیده بود بدون رضایت من ، شاید امروز دیر
اومد دنبالم واسه اینکه مامانش با خانوادم حرف بزنن ، شاید از روی تعصب بهم
تهمت زد .شاید..شاید توهینی که بهم کرد، بدون نظر خواهی از من ، به معنی تو

romangram.com | @romangram_com