#قفل_پارت_242
با سر انگشتهام موهای نرم و کم پشتش رو به راست شونه کردم. تل توریش رو که از روی سرش لیز خورده و دور گردنش افتاده بود رو بالا کشیدم، روی موهاش رو درست کردم و بلند شدم.
در اتاق رو باز کردم و بیرون رفتم. طاها با دیدنم از جاش بلند شد و به طرفم اومد.
- بده من این خوشکل خانم رو.
طلوع با شادی توی بغل طاها پرید و دستش رو دور گردنش انداخت. با لبخند نگاه ازشون گرفتم و گفتم:
- لاله و شاهرخ کجان؟
طاها به سرویس بهداشتی کنار آشپزخونه اشاره کرد و گفت:
- اونجا.
با تعجب گفتم:
- هر دوشون؟
شونهاش رو بالا انداخت و محکم روی موهای طلوع رو بوسید که باعث شد تلش دوباره لیز بخوره و دور گردنش بیفته.
طاها خندید و گفت:
- آخه این کچل مو داره که براش تل زدی؟
طلوع توی بغلش دست و پا زد، دستی به موهای دونه دونهی طلوع کشیدم و گفتم:
- خیلی هم پر پشته موهای دخترم.
طاها خندید و گفت:
- خیلی!
سام به طرفمون اومد و گفت:
- دایی؛ طلوع رو بده من.
طاها، طلوع رو به بغل سام داد و گفت:
- بفرمایید، این پرنسس خانم برای شما.
romangram.com | @romangram_com