#قفل_پارت_150
نیم نگاهی به سیگار کرد و در حالی که پای راستش رو روی پای چپش میانداخت گفت: آره.
دستم رو به سمتش گرفتم و گفتم: پس به من هم بده!
متعجب نگاهم کرد و گفت: چی رو؟
- سیگار رو!
اخم بین دو ابروش نشست، نگاهش رو ازم گرفت و گفت:
- مزخرف نگو!
به مبل تکیه دادم و گفتم:
- مزخرف اون چیزیه که تو دم به دقیقه میکشی، واقعا آرومت میکنه؟
- نه!
- پس چرا میکشی؟
نگاهش رو به سر سرخ سیگار داد و گفت:
- نمیدونم!
- شام خوردی؟
سرش رو بالا آورد و بهم نگاه کرد.
- آره.
نگاهم به زخم روی گونهاش افتاد، لبم رو از داخل گاز گرفتم و گفتم:
- چرا خانوادهات اون فیلم رو به دادگاه ندادن تا من تبرئه بشم؟
دود سیگار رو به بیرون فوت کرد و گفت:
- چون هنوز توی شوک هستن!
- بعد از چند ماه؟
romangram.com | @romangram_com