#قشاع_پارت_222
امیرعباس-الأن می رم یکی دیگه می خرم..
-دیگه بستمش،نمی خواد..
امیرعباس-نه بچه ام اذیت می شه!
-بذار بخوابونمش بعد،الأن بری خونه رو می ذاره رو سرش..یه دست لباس بده تا لباسشو عوض کنم...
به مهران نگاه کردم،به چی داره اینجوری متفکرانه نگاه می کنه؟!اومده درمورد قولی که امیرعباس داده و عمل نکرده باهاش حرف بزنه؟امیرعباس چه جوابی می خواد بده؟!
نکنه مهران وادارش کنه از من جدا شه؟باهاش سرسنگین شدم اما نمی خوام از دستش بدم...لعنتی عشقِ بابا جای اینکه کمرنگ بشه هر چی سر سخت تر می شی پررنگ تر می شه و کمتر نمی شه..یک ماه سر ناسازگار و سختی باهاش گذاشتم تا اونو حرص بدم خودم دارم روز به روز آب می رم و از دل در می یام،تف نتوی روت هونیا هم اونو عذاب می دی هم خودتُ..نگاه ریختشو الهی براش بمیرم چه لاغر شده دل و دماغ رسیدگی به خودشو نداره فقط برای امیرحسین این شکلی با موهای بهم ریخته و ریش بود حالا دوباره انگار لباس سیاه تنش کرده برای عاطفه و محبتی که بینمون بود و محدودش کردم..حقشِ یادم نرفته چی گفت و چه نظری درموردم داشت،می خوام ببینم مهران که بهش میگه چرا زدی زیر قَسَمِت چه جوابی بهش می ده می خوام ببینم می خواد چیکار بکنه...تو می خوای چیکار بکنی بدبخت فلک زده؟تو بدتر از اونی،عمه ی منه که امیرعباس می ره بالششو بو می کنه و قربون صدقه اش می ره و برای دوری ازش گریه می کنه..؟!اون قبلا هم از تو دور بوده...منو نمی خواست..عاشقم شد..منو بی ارزش تلقی کرده بود..برای آرامشش منو می خواست انگار از تو خیابون پیدام کرده بود..ازش متنفرم..لعنتی..به هر حال من میراثشم..نمی خوام میراث باشم می خوام عشقش باشم..عشقم که اینطوری دیوونه شده و سر و وضعش بهم ریخته..بره بمیره می خواست با حرف مهران ولم کنه..بسته هونیا بسته من عاشقشم..عاشقشم..امیرعباس مال منه..ازم نگیرش به اندازه ی کافی ازش دورم کردی بسته...
امیرعباس عه!بخوابه،سورن بخوابه.. -
بگیر بشین اخلاقشو نمی دونی فکر می کنه می خوای بری که بالا سرم ایستادی بشین -
خیالش راحت بشه..
امیرعباس نشست و مهران گفت:
مهران پس چطوری صبح ها میری سر کار؟ -
romangram.com | @romangram_com