#قشاع_پارت_200
ملیحه خانم از اتاق دادگاه رفت بیرون و مهران اومد دست عمو رسول رو ب*و*سید و عمو رسول دستشو روی شونه ی مهران گذاشت و گفت:
عمورسول-حلال کن
مهران-عمو..به قرآن..به قرآنِ جدت قسم من پای لعیا هستم خودم می دونم چه غلطی کردم،می دونم از من متنفرید،ازم کینه دارید،می دونم صد نفر دیگه هم بیان و شهادت بدن من قاتل نیستم ته دلتون از من چرکینِ ولی به عزیزت...به عزیزت قسم من آینده ای رو که خراب کردمُ می سازم..می دونم آب ریخته جمع نمی شه،پای گ*ن*ا*هم هستم تا روزی که صدمه دیده ی گ*ن*ا*هم حلالم کنه...
عمورسول نیم نگاهی به مهران کرد و بعد رفت..من و هدی به طرف مهران رفتیم و مهران ما رو تو آ*غ*و*ش کشید و ب*و*سیدمش و گفتم:
-من می دونستم تو برای دلت خطا میری ولی برای تعصبت و عقلت نه..
مهران منو به سینه اش فشرد و گفت:
مهران-من خودمو به خاطر تو نمی بخشم عزیزدردونه ام،ویرونت کردم می دونم...
از آ*غ*و*شش خودمو کشیدم بیرون و اشکاشو پاک کردم و گفتم:
-اینطوری نگو همه چیز تموم شد..
مهران سری تکون داد و گفت:
مهران-فکر نمی کنم!
romangram.com | @romangram_com