#قشاع_پارت_193

امیرعباس-گفتم «نه» اینطوری گریه نکن جلوی من اعصابم به قدر کافی خرد هست..بچه شیر می خواد هونیا..
-شیرمو دوشیدم میده بهش..
هدی-امیرعباس!بذار هونیا بیاد..خونه بمونه از استرس و فکر و خیال دیوونه می شه..
امیرعباس-هر وقت من اعصابم داغونِ هونیا تو فیلمت می گیره..برو بپوش بریم
پریدم صورتشو ب*و*سیدم و دوئیدم رفتم آماده بشم..
عرشیا-می رم ماشینُ روشن کنم،تو الأن نمی تونی رانندگی کنی..
امیرعباس نگام کرد و گفت:
امیرعباس-اینطــوری؟!داریم می ریم دادگاه اینطوری می پوشن!؟اصلا نمی خواد بیای..
هدی-امیرعباس دقش نده تو برو پائین تا لباساشو عوض کنه..
هدی دستمو گرفت و برد تو اتاق و گفتم:
-داره بهونه می گیره ها همیشه همین لباسا رو می پوشم خو..!

romangram.com | @romangram_com