#قشاع_پارت_154

امیرعباس-گل پسر من کجاست؟صداش نمی آد دلم یه ذره شده براش..
من و هدی بهم نگاه کردیم و آروم تر گفتم:
-تو اتاق خوابیده..
دنبال امیرعباس تا راه افتادم عرشیا با شیطنت گفت:
عرشیا-یا علــی!حالا دو ساعت تو اتاق می مونند تا حالا تو راهرو بودن حالا تازه دارن می رن تو اتاق!
برگشتم به عرشیا نگاه کردم می خندید،امیرعباس هم می خندید،هدی لبخندی از جنس شادی زده بود...
امیرعباس-کو پس؟!
آروم گفتم:
-اتاق خودمونِ..!
تا حالا حرفی از اتاق مشترکمون نزده بودم،یه جوری خجالت داشت برام!رفتیم تو اتاق خودمون و دیدم سورن بیداره،امیرعباس با ذوق خاصی گفت:
امیرعباس-الهی من قربونت برم فهمیدی بابا اومده بیدار شدی؟وااای واای دلم برای پسرم یه ذره شده بود..جــان؟ «محمدسورنُ ب*غ*ل کرد و ب*و*سید و گفت» اذیت نشدی؟مشکلی پیش نیومد؟

romangram.com | @romangram_com