#قشاع_پارت_144
-هــان؟!یعنی چی؟
هدی-خودتو نزن به کوچه ی علی چپ دو هفته است داری باهاش زندگی می کنی شبا پیشش می خوابی؟
خنده ام گرفت و گفتم:
-نه من تو اتاق بچه می خوابم،آره دیگه منِ ترسو بنظرت می تونم تنها بخوابم؟! «با خنده ی بیشتر گفتم» سورن تنها بخوابه اشکال نداره من تنها بخوابم..
هدی جدی گفت:
هدی-خب،با هم بودید؟
-هدی فکر نمی کنی خیلی مسئله ی خصوصیِ!؟
هدی-خفه بابا..انگار چی هست حالا،جوابمو بده،مامان خیلی نگرانِ!
-پس جاسوسی فرستادنت!تو اول بگو بابا که فهمید یه ماه صیغه کردیم چی گفت؟
هدی-پشت تلفن امیرعباس جریان عمو اینا رو تعریف کرد بابا هم «هدی اخم کرد،سر تکون داد و گفت» هی اینطوری کرد و بعد آخرش گفت امیرعباس مراقب هونیا باش من از یه صدمه ی دیگه که بهش بخوره خیلی می ترسم اون برای این همه بار روی دوشش خیلی جوونِ خیلی تنهاست...
romangram.com | @romangram_com