#قشاع_پارت_143
عرشیا زیرچشمی نگاهش کرد و بعد گفت:
عرشیا-جعبه فیوز کجاست؟
-چی؟!!فیوز چیه؟همون که میان از روش می خونند؟!
عرشیا-بابا هونیا تو با این هوشت چطوری دکتر نشدی؟!اون کنتورِ بیا پیدا کردم تو آشپزخونه ست..
هدی آروم گفت:
هدی-بپرس دستش بهتر شد
-خودت بپرس به من چه! «هدی آرنجمو گرفت و کشید و گفتم» از این کارا نکن ها من تازه بچه داری یاد گرفتم بچه از دستم می افته.. «رفتم به طرف تلفن و گفتم» امیرعباس نیومد دلم شور افتاد..
عرشیا-امروز پنجشنبه است ترافیکِ،حتما تو ترافیک گیر کرده..
شماره ی امیرعباس رو گرفتم ولی در دسترس نبود دل شوره ام بیشتر شد بچه رو برگردوندم سر جاش و به طرف آشپزخونه رفتم و هدی دنبالم اومد و گفتم:
-به امید تو بچه اونجاست ها!
هدی-عرشیا هست دیگه..میگم امیرعباس چطوریِ؟
romangram.com | @romangram_com