#قشاع_پارت_123

دارا پوزخندی زد و به من گفت:
دارا-انگار ناف هونیا رو توی این خونواده انداختن!
-ناف تو رو کجا انداختن؟تو خونه ی دخترای بالا شهر تهران؟!
دارا با پوزخند گفت:
دارا-شاید،بدم نیست..حداقل من یکی یکی زم پسرای این خونواده نمی شم!
با حرص گفتم:
-آره چون تو زن نیستی اگر زن بودی که الأن مهدکودک باز کرده بودی!خدا رو شکر که نیستی چون به خاطرت نصف زن ها از زن بودن انصراف می دادن حداقل من وقتی زن کسی می شم بهش متعهدم تو چی؟!اصلا می دونی تعهد چیه؟می دونی وقتی اسمت رو یکیِ یعنی چی؟!نه تو این حرفا رو تو دایره ی لغات ذهنت نداری شایدم مشکلت نافیِ که گم کردی تو خونه ی دخترای بدبخت مردم..!
امیرعباس-هونیا بسـته!
-ماشاءالله به روی زیادی که داری،حیف شدی..چطور تونستی پا بذاری توی این خونه؟!احیانا خاطراتی زنده نشدن که وجدان خفه ات بیدار بشه؟!!
زن عمو فرحناز-مگه بچه ام چیکار کرده هونیا جان که وجدان درد داشته باشه!؟
-از نظر من زن عمو همه ی تقصیرا گردن شاخ نباتتِ که پاشو از گلیم خودش درازتر کرد و وارد زندگی دو نفر دیگه شد تا مصیبت ها پشت سر هم صف بکشن...

romangram.com | @romangram_com