#قشاع_پارت_122
امیرعباس دستمال رو از روی کمد برداشت انداخت روی شونه اش و آهسته پشت بچه رو زد،عمو بهم نگاه کرد و گفت:
عمو داریوش-چه تصمیمی گرفتید؟
گنگ وار گفتم:
-منظورتون چیه؟!
امیرعباس-تا چهله ی بچه صبر می کنیم...
زن عمو با زیرکی و موذی گری گفت:
زن عمو فرحناز-آره باید تا چهله ی زن صبر کرد!
شاکی زن عمو رو نگاه کردم که ادعا می کرد توجهش به قلاب بافی روی روتختیِ..
دارا-یعنی می خواید دنباله ی سنت ها رو بگیرید؟!
به دارا نگاه کردم و امیرعباس برگشت به دارا نگاه کرد و گفت:
امیرعباس-مسلما دارا جان،اگر تو هم یه برادر داشتی و اتفاقات ناگوار ما خدای نکرده می افتاد تو هم می بایستی سنت ها رو پیش می گرفتی!
romangram.com | @romangram_com