#قشاع_پارت_119
صدای گریه ی بچه اومد و گفتم:
-بقچه ام داره گریه می کنه،ببخشید با اجازه
ملیح مامان باز لبشُ گزید که نخنده،امیرعباس آروم گفت:
امیرعباس-بیام؟
-اوهـووم.. « زیر لب با حرص گفتم » خاله زنکِ پسره به تو چه داره منو سایز می زنه!عوضی تر از دارا خود داراست..
امیرعباس-چی میگی زیر لب؟دختر چرا اینطوری حرف می زنی باهاشون؟!
امیرعباس بچه رو ب*غ*ل کرد و روی تخت نشستم و گفتم:
-همون اندازه که در شأن این ماد و پسره حرف می زنم..!
امیرعباس روبروم نشست و گفت:
امیرعباس-مراقب گردنش باش
بچه رو تو ب*غ*لم گذاشت و دستمو روی بچه محکم کرد و بعد یه بالشت زیر آرنجم گذاشت و گفتم:
romangram.com | @romangram_com