#گریان_تر_از_گریان_پارت_221
باصدای ارومی گفتم:خانوم ذاکری..باشنیدن صدام تقریبا میشه گفت از جاش پرید.تا خواست چیزی بگه مانع شدم و گفتم:خانوم ذاکری من به خاطر برخوردم واقعا شرمندم خودم میدونم طرز برخوردم کاملا بی ادبانه و دور از فرهنگ بود راستش امروز حالم زیاد خوب نبود لطفا شما به دل نگیر.
با تعجب گفت:نه خانوم دکتر این چه حرفیه رفتار شما همیشه محترمانه بود ه امروزم اگه عصبانی شدین تقصیر من بود کوتاهی کردم عذرمیخوام.
لبخندی زدم و گفتم:درهرصورت خیالت راحت حالا که مشکلی برای بیمار بوجود نیومده دلیلی نمیبینم گزارش بدم ولی مراقب باش چون دفعه ی بعد مجبورم به ریاست اطلاع بدم_چشم خانوم دکتر حتما من واقعا ممنونم_خواهش میکنم خدانگهدار_خداحافظتون.
نفس عمیقی کشیدم و هوای ازادو به ریه هام منتقل کردم حالم از بوی بیمارستان به هم میخوره.
سوار ماشین شدم و به راه افتادم...سعی داشتم عصبانیتم کلافگیم و همه و همه رو روی پدال گاز خالی کنم با سرعت سرسام اوری میروندم طوری که تقریبا بیست دقیقه ای رسیدم خونه.
ریموت رو زدم و بعد از پارک کردن ماشین وارد خونه شدم.
هیچکس خونه نبود مارال و داداش که سرکار بودن مهرسا هم که همیشه این ساعت کلاس تقویتیه بعد از اونم میره خونه ی دوستش تا مارال بره دنبالش،مستخدمم که امروز روز تعطیلیش بود.
راه اتاقمو پیش گرفتم.لباسامو دراوردم.حوصله ی حمام نداشتم ولی دست خودم نبود بدم میومد باید میرفتم حمام شده بود جزو عاداتم...یه دوش ده دقیقه ای گرفتم و سریع اومدم بیرون.
romangram.com | @romangram_com