#گریان_تر_از_گریان_پارت_204
مهرسا از ماشین پیاده شد درو باز کردم قبل از اینکه پیاده بشم به سمت هومن برگشتم و گفتم:
متشکرم شب خیلی خوبی بود_خواهش میکنم به منم واقعا خوش گذشت.
رفتم در جلد بدجنسی و گفتم:به من چون ترسم از ارتفاع از بین رفت خیلی خوش گذشت به شما چرا خوش گذشته؟
کمی نگام کرد و گفت:دوست دارین چی بشنوین؟_حقیقتو.
کمی سکوت کرد توی چشام خیره شدو گفت:صادقانه بگم برخلاف انتظارم همراهی با شما تجربه ی خیلی خوبی بود.
اینو گفت و ماشین رو به سمت پارکینگ هدایت کرد من متعجب سرجام ایستاده بودم به طور غیر مستقیم گفت وجود من باعث شده بهش خوش بگذره هومن رضائی کوهی از غرور امشب به من گفت چون همراهش بودم بهش خوش گذشته مستقیم نگفت ولی اصل حرفش همین بود.
داغ شده بودم به خودم که اومدم این سوال برام بوجود اومد که چرا به خاطر یه جمله از طرف کسیکه حاضر بودم سربه تنش نباشه اینطوری داغ شدم.واقعا چرا؟؟؟؟
romangram.com | @romangram_com