#گریان_تر_از_گریان_پارت_200


هومن که تا اون لحظه رفته بود به مهرسا خبر بده ما جای فانفاریم اومد کنارم ایستاد همون موقع نوبت ما شد که سوار بشیم بلیطا رو دادیم و وارد کابین شدیم.

سریع روی صندلی نشستم هومنم روی صندلی مقابل من نشست.

چند دقیقه ای گذشت خیلی از سطح زمین فاصله گرفته بودیم...حالم بشدت بد بود این بدی حالم وقتی چشمم به ارتفاع زیر پام افتاد صدبرابر شد توی اون لحظه هیچی جز فرار از اون موقعیت برام مهمتر نبود چه غلطی کردم بازم این مغرور بودنم کار دستم داد.

احساس نفس تنگی شدیدی میکردم ناخوداگاه از جام بلند شدم وسرم رو از کابین بیرون گرفتم بدون اینکه به زیر پام نگاه بندازم چند نفس طولانی و عمیق کشیدم.

دستم رو از دیواره ی کابین برداشتم و خواستم روی صندلی بشینم که ناگهان سرم بشدت گیج رفت ولی قبل از اینکه روی کف کابین بیوفتم!!!!

گرمی دستی رو روی شونم و کمرم حس کردم.

چشامو باز کردم.بادیدن موقعیتم تازه فهمیدم بعلـــه شد انچه نباید میشد...


romangram.com | @romangram_com