#گریان_تر_از_گریان_پارت_173

با وجود اینکه به خواست خودم ارایشم کاملا ساده و ملیح بودولی خیلی تغییرکرده بودم.

سایه سبز تیره ای پشت چشام کشیده بود که سبزی رنگش رنگ چشامو به خوبی به چشم میاورد.

مژه های پرپشتمو ریمل پرپشت تر کرده بود.سرمه ای که داخل چشام کشیده بود باعث شده بود چشام حالت عجیی پیدا کنه انگاری خمار بودن.

رژ قرمز پررنگی به ل*ب*ا*م زده بود که باعث شده بود حتی خودم با دیدن ل*ب*ا*م تحریک بشم.موهامو به حالت ریخته درست کرده بود و قسمت جلوشم فرریز خیلی نازی داده بود و کج داخل صورتم ریخته بود.

لباسمم که همون تونیک قرمز بود به تن کردم و نگاه اخررو داخل اینه به خودم انداختم.

همون لحظه مارال که زیر دست ارایشگر مشغول تجدید رژل*ب*ش کارش تموم شد و اومد پیشم.با دیدنم حیرت زده گفت:وااای هستی خودتی؟_نه همزادمه تو قالب من روبه روت ایستاده_الهی فدات بشم من چقدر ناز شدی امشب چه دلبری بکنی._مرض برولباستو بپوش بریم دیر شد._خوب بود گفتی زود حاضر شو طاها بیرون منتظره_اکی.

ساق مشکیمو پوشیدم مانتوی بلندمم که تا کمی پایین تر از زانو میرسید به تن کردم.

شالمم نیلی خانوم(ارایشگر)به طرزی که موهام خراب نشه روی سرم انداخت و برای هزارمین بار تکرار کرد:تو برای عروسیت بیا پیش خودم ازت یه فرشته میسازم که هیچ کس تا بحال ندیده باشه.

romangram.com | @romangram_com