#گندم_پارت_243
-کجابودی دیشب تاحالا؟؟
کامیار-هیچی!یه لنگه پادنبال کاراین دخترا!
آقابزرگه-دخترا؟
کامیار-چه می دونم!دختره!گندم رومی گم!
آقابزرگه-پیداش کردی؟
کامیار-نه اما نزدیکش شدم!
آقابزرگه-دیشب کجا بوده؟پیش کی بوده؟
کامیار-جاش امن وامان بوده!پیش یکی ازدوستاش.
آقابزرگه-حالا کجاس؟چرانمی رین دنبالش؟
کامیار-بابا دندون روجیگر بذارین!الان که دیگه اونجا نیس!ورپریده عین ملخ جاعوض می کنه!تا به دومتری ش می رسیم می جه یه وردیگه!حالا شماخودتونو ناراحت نکنین.امروز فردا دیگه کت بسته تحویلش می دیم!
خلاصه یه نیم ساعت دیگه باآقابزرگه حرف زدیم تاآروم شدومن وکامیار ازش خداحافظی کردیم واومدیم بیرون وتارسیدیم توباغ بهش گفتم:
-راست گفتی جای گندم روپیداکردی؟
کامیار-من توراست توخندیدم!من دیشب کجابودم گندم دیشب کجابوده؟حالا توبگوببینم چیکارکردی؟
جریان روبراش گفتم که گفت:
romangram.com | @romangram_com