#گندم_پارت_233
سمیه-شد
-به چه قیمت؟
سمیه-به هرقیمت!هدف وسیله رو توجیه می کنه!
فقط نگاهش کردم که بازم بهم خندید وازجاش بلندشد وگفت:
-برم براتون چایی بیارم.
-زحمت نکشین.
سمیه-راستی نسکافه م هس،میل دارین.
-نه همون چایی خوبه
رفت طرف آشپزخونه منم شروع کردم به خوندن نوشته ها که درشت وبزرگ روی دیوار نوشته شده بود
((مرگ برخودفروش!ازبوی گندتون همه جا متعفن شده!shits boo
از اشپزخونه بایه سینی چایی اومد بیرون ووقتی دید من دارم نوشته هارو می خونم گفت:
-خیلی باذوق وسلیقه م هس!
اومد جلوم وبهم چایی تعارف کرد وبعد رومبل کنار من نشست وفنجون دیگه چایی روورداشت وسینی روگذاشت رومیز وگفت:
-سامان؟
romangram.com | @romangram_com