#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_217

برگشتم و کسی رو ندیدم.حتما با رامتین و اینا بوده آخه ارمیا رو ندیدم..سهیل رفت جلو و دیگه چیزی نشنیدم.منم رفتم توی هال و الهام رو دیدم که با همه سلام و احوال پرسی می کرد و مجلس رو توی دست گرفته بود..مانتوش رو دراورده بود و یه بلوز نسبتا کوتاه طوسی تنش بود که واقعا قشنگ بود.اما هنوز شالش رو برنداشته بود.اون و سهیل روی مبل نشستن...من هم روی مبل دو نفره ی کنارشون نشستم.ارمیا اومد و الهام و سهیل با هول بلند شدن..ارمیا با دیدنشون سریع شناختشون و تیریپ غرور برداشت.با غرور گفت:خوش اومدین.

وا روانی اینجا که دانشگاه نیست که! الهام و سهیل جوابش رو دادن...سهیل سرد باهاش دست داد.می دونستم دلش حسابی پره!.اولین ترمی که با ارمیا داشتیم،سهیل و علی رضا رو انداخت!.سهیل به خاطر مزه پرونی و علی رضا به خاطر گندی که توی تقلبش زد!.اسکل ضایع تقلب کرد!!.دوباره مجلس گرم شد و ارمیا بالاجبار کنار سهیل نشست،چون الهام کنار من نشسته بود.خدایی حس می کردم الاناست که سهیل و ارمیا با هم درگیر شن!

رامتین گفت:ارمیا چرا این مهمونتون انقدر عصبیه؟

ارمیا شونه بالا انداخت و گفت:نمی دونم...حتما گذشته ها براش تداعی شده!

سهیل با حرص گفت:گذشته نه،نامردی برام تداعی شد!

سینا سریع قضیه رو گرفت و گفت:وای ارمیا نکنه تو استادش بودی؟نکنه آقا سهیل همون دانش جو مزه پرونه؟

با شنیدن مزه پرون سهیل سریع قرمز شد و الهام برای دفاع گفت:مزه پرون نه!والا کلاس آقای رادمنش انقدر خفه بود که اگه سهیل گرمش نمی کرد هممون به خوابی عمیق فرو می رفتیم!

طهورا گفت:نکنه تو هم دانش جوی ارمیا بودی؟

الهام سری تکون داد که ارمیا با خونسردی گفت:دانشگاه جای درس خوندن و درس دادنه نه سیرک!

رامتین به شوخی گفت:بابا بسه!به خدا الان دعوا میشه!

سهیل زد روی سینه اش و گفت:این دل پره آقا رامتین!.من برای اولین بار مشروط شده بودم!

سینا بلند شد و گفت:آقا آشتی کنین!سهیل آقا کلی از اون موضوع گذشته!دوستی کنین ببینم!

همه خندیدن به جز ارمیا...خلاصه به کمک سینا و رامتین با هم دست دادن...ولی مشخص بود دل سهیل هنوز پره! خدایی اون موقع ها سهیل خیلی سر کلاسش مزه پروند!به حدی که ارمیا انداختش بیرون از کلاس و سر ترم هم مشروطش کرد.البته خود سهیل گفت که هیچی برای امتحان ننوشته و ده نمره بهش تقلب رسوندیم.الهام گفت:روناک،تینا کو؟


romangram.com | @romangram_com