#فانوس_پارت_624
سری تکون دادم و به در چشم دوختم. عماد دستگیره رو پایین کشید و در رو باز کرد. اتاق بزرگی بود که پارکت های سفید قرمزی داشت. پرده های حریر قرمزی هم کنار دیوارهای سفیدش خودنمایی میکرد. درست رو به روی در ته اتاق یه تخت بزرگ دو نفری به رنگ سفید که رو تختی قرمزی روش بود و حریر سفید قرمزی هم از بالاش آویزون بود قرار داشت. کنار تخت یه پاتختی وکنسول قرار داشت و سمت دیگش یه میز آرایش. سمت راست اتاق دو تا کمد بزرگ که درش آینه ی قدی بود قرار داشت و سمت چپ اتاق دو تا در بود که احتمالا سرویس بود قرار داشت. ولی جالب ترین بخش ماجرا قاب عکس هایی بود که کل دیوارها رو پوشونده بود. عکس های من و عماد. عکس های من با لباس های مختلف توی خونه گرفته شده بود. عکس هایی که اصلا نمیدونستم کی گرفته شده که من متوجه نشدم.نفس توی سینه حبس شدم رو بیرون دادم و گفتم: اینا رو کی گرفتی؟؟؟؟
لبخندی زد و گفت: از روز اولی که امدی اینجا. توی این خونه پر دوربین مدار بسته است. این عکسارم از توی فیلمایی که دوربین ضبط کرده در آوردم. خوب شدن؟
با خنده گفتم: وای عماد... خیلی خوشگله...
به دیوار تکیه داد و گفت: خوبه که خوشت اومد.
ـ اینا رو کی چیندی؟
romangram.com | @romangram_com