#فانوس_پارت_561

با خنده گفتم: عماد خیلی دله ای!

ـ دِ بی انصاف تو ام دو سال کنار یه دختر خوشگل زندگی میکردی ولی ازش محروم بودی به له له نمی افتادی؟؟؟

با خنده پسش زدم و گفتم: برو اون ور پسر بد. معلومه از همون اولش بهم نظر داشتی.

ـ حالا میخوای تنبیهم کنی؟

سری تکون دادم و گفتم: اون که صد البته...

خندید و گفت: چه تنبیهی؟؟؟

با بد جنسی گفتم: تا دو هفته دیگه حق نداری بیای سمتم.

پرید سمتم و گفت: گفتم تنبیه کن نگفتم بزن بکش که...

دستام رو گذاشتم روی سینه اش و گفتم: یعنی میمیری؟

سرش رو پایین آورد و گفت: شک داری؟

با خنده به چشماش خیره شدم. حتی بی حیا بودنش رو هم دوست داشتم. عماد برای من تک بود. یه مرد کاملا استثنایی که هیچ کجا لنگش وجود نداشت. نفسم رو به بیرون فوت کردم و تو دلم گفتم: ممنونتم خدا... بابت همه چیز ممنونتم...

romangram.com | @romangram_com