#فانوس_پارت_349

عماد که لبخندی روی لب هاش نشسته بود گفت: اذیتش نکن ایمان. اگه دوست نداره بهش اصرار نکن.

ایمان کیفش رو برداشت وگفت: باشه داداش. من باید برم. فردا صبح باید برم ارشاد دنبال کارای مجوز.

عماد: هنوز درست نشد؟

ایمان: نه بابا به این راحتیا مجوز نمیدن که.

عماد: کاری بود بگو.

ایمان دست عماد رو گرفت و گفت: حتما. فعلا خدافظ.

عماد: خدافظ.

ـ خدافظ.

ایمان که رفت عماد روی مبل نشست و گفت: یه فنجون قهوه میچسبه.

با لبخند گفتم: نمیخوای بری استراحت کنی؟

کش وقوسی به بدنش داد و گفت: انقدر این چند وقته استراحت کردم حالم از هرچی استراحته بهم میخوره.

romangram.com | @romangram_com