#فانوس_پارت_310






گوشی رو دادم دست کامیار. با لبخندی گفت: خیالت راحت شد؟

ـ مرسی.

ـ خواهش میکنم.

ـ توام برو خونه. من حالم خوبه.

ـ باید یکی اینجا باشه که اگه کاری پیش اومد انجام بده.

ـ زحمتت میشه.

ـ زحمتی نیست خانوم خانوما!

چشمام رو روی هم گذاشتم وگفتم: نمیدونم چرا اینقدر خوابم میاد.


romangram.com | @romangram_com