#فانوس_پارت_220
چند دقیقه بعد در باز شد. بدون اینکه برگردم سمت در گفتم: عماد برو بیرون نمیخوام ببینمت.
صدای خنده ی ایمان بلند شد وگفت: با عماد دعوا داری چرا منو میزنی؟
متعجب سرجام نشستم و گفتم: تو اینجا چی کارمیکنی؟
سینه ای صاف کرد وگفت: فکر کنم اینجا یه هنرآموز دارما.
ـ الان؟ تو این وضعیت؟
ـ تو کدوم وضعیت؟
ـ خوب...
ـ تو که انگشتات توی باند نیست. نگو تمرین نکردی که دلخور میشما.
ـ من اصلا این چند روزه حالم خوب نبود.
ـ بشینی پشت ساز حالت خوب میشه. پاشو تنبلی نکن ببینم.
romangram.com | @romangram_com