#فانوس_پارت_192


باتعجب نگاهش کردم وگفتم: نفس؟ نه چیزی راجع بهش بهم نگفته.

دستی لای موهاش کشید وگفت: خیلی عجیبه فکر کردم میدونی.

ـ چی رو میدونم؟

ـ همین که ...

ـ کامیار... فکر کنم سیامک کارت داشت.

هر دو برگشتیم و به عماد نگاه کردیم. کامیار از جا بلند شد و رفت سمت ساختمون. عماد کنارم نشست و گفت: چی میگفتید؟

چشمام رو باریک کردم وگفتم: عماد؟... نفس کیه؟

با این حرف من انگار جریان 220 ولت برق بهش وصل کرده باشند. از جاش پرید و گفت: این اسم رو از کجا شنیدی؟

با یکم ترس گفتم: خوب... کامیار الان گفت.

عصبی گفت: دیگه چی گفت؟


romangram.com | @romangram_com