#فانوس_پارت_188
عماد زیر چشمی من رو نگاه کرد وگفت: خوب... راستش...
کامیار: بابا خودم دیدم که دوتا بطری آوردی. کجا گذاشتی؟
عماد کلافه دست لای موهاش کشید وگفت: توکابینت زیر گازه.
سیامک رفت سمت آشپزخونه و چند دقیقه بعد بایه بطری بزرگ وچند تا لیوان برگشت. شروین سازش رو در آورد وگفت: چی بزنم بچه ها؟
مینا که داشت یه لیوان برای خودش میریخت گفت: مینا رو بلدی بخونی؟
شروین: اصولا هرچیزی که به تو مربوط میشه رو نمیخونم.
مینا با حالت قهرگفت: خیلی بیشعوری.
شروین: خواهش میکنم عزیزم نظر لطفته!
تقریبا همه یه لیوان دستشون بود به جز من و عماد و شروین که ساز دستش بود. عماد هم چنان زیر چشمی من رو نگاه میکرد ولی من محلش نمیدادم. هر چند که بادیدن لیوان های دستشون یکم حالم گرفته شد ولی نمیخواستم که عیششون رو خراب کنم. بخاطر همین که رفتم پشت اپن وایستادم که راحت تر باشند. شروین دستاش رو کشید روی سیم ها و شروع کرد به زدن و بعد از یکم صدای خودش بلند شد:
روزای بی توبودن و ازتو دلم خط میزنم
romangram.com | @romangram_com