#فانوس_پارت_187
بدون اینکه چشمام رو باز کنم گفتم: میسوزه.
یه تیکه گاز روی زخمم گذاشت وگفت: خوب میشه. وباند رو دور سرم پیچید. وقتی کارش تموم شد دوباره حوله رو روی سرم مرتب کرد و وسایلش رو جمع کرد و رفت. منم لیوان رو برداشتم و باقیش رو خوردم. خیلی حس بهتری داشتم. صدام رو صاف کردم وبلند گفتم: بچه ها ازهمتون عذرخواهی میکنم. فکر نمیکردم اینجوری به دردسر بندازمتون.
مینا با لبخند گفت: اشکال نداره عزیزم.
سها: آره بابا. همش تقصیر این عماده که هولمون کرد وگرنه منم گفتم که رفتی دریا زود برمیگردی.
رها: بابا اینارو ول کنید، ناهار نداریم.
از جام بلند شدم وگفتم: ناهار با من.
رها خندید وگفت: دست تنها که نمیتونی. بگو چی میخوای بزاری کمکت کنیم.
مینا و سها هم اومدند وگفتن: آره هرکی یه گوشه ی کارو میگره دیگه.
لبخندی زدم و گفتم: خوب، ماکارونی فکرکنم خوب باشه، موافقید؟
دخترا موافقتشون رو اعلام کردند ومینا و رها مشغول درست کردن سالاد شدند و من وسها هم ماکارونی رو بار گذاشتیم.
کامیار: عماد سورو سات خبری نیست؟
romangram.com | @romangram_com