#فقط_من_فقط_تو_پارت_258


بلند داد زدم.

خدایااااااااااااااااااااا چرااااااااااااااااااااااا ااااااااااااا

چرااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااا

شاید اشتباه می کردم. شاید شیدا گناهی تو علاقمند کردن من به خودش نداشت. اما من تو حالی نبودم ه درست فکر کنم.

دنبال یه مقصر می گشتم دنبال یک کسی که ازش بدم بیاد و بتونم همه چیزو بندازم گردن اون تا خودمو آروم کنم. الانم شیدا بهترین آدم بود.

دلمو بد شکسته بود.

نشستم و به خودم. به این دو هفته به شیدا و به همه چیز فکر کردم. اونقدر فکر کردم که نفهمیدم کی سپیده صبح شد.

خورشید که تابید خسته و له از جام بلند شدم.

باید می رفتیم. باید همه این دو هفته رو همه خاطراتم و همین جا ول می کردم و می رفتم. باید خودم میشدم.

همون آرتین صالح خشک و مغرور . همونی که دو هفته پیش از ایران اومد به اینجا.

الان همون آرتین باید بر می گشت. همون آرتین. بدون شیدا. بدون محبت شیدا تو قلبش.


romangram.com | @romangram_com