#فقط_من_فقط_تو_پارت_256
من همین الان با دستهای خودم با زبون خودم خوشبختی که می تونستم داشته باشم و نابود کردم. با نه گفتنم برای همیشه مردی ... تنها مردی و که تا حالا تونسته بود به قلبم راه پیدا کنه رو از خودم دور کردم.
با دستهای لرزون کارت اتاقو از تو کیفم بیرون کشیدم و در اتاق و باز کردم. خودمو انداختم تو اتاق و م*س*تقیم رفتم سمت تخت. ولو شدم رو تخت و گذاشتم اشکهام برای همین یه شب در عزای مردی که تو دو هفته تونست مهرش و به دلم بنشونه جاری شه.
آرتین
تلو تلو خوردم. به زور خودمو به یه صندلی رسوندم و افتادم روش.
باورم نمیشد. من آرتین صالح برای اولین بار تو زندگیم عاشق شدم و برای اولین بار تو زندگیم به یه دختر اعتراف کردم و اون ....
چه راحت دست رد به سینه ام زد. بدون اینکه به شکستنم فکر کنه.
من خودمو خم کردم. شکوندم تا تونستم بهش بگم ... بگم که دوستش دارم .... اما اون چه راحت کنارم گذاشت.... خیلی رک ... خیلی جدی گفت ...
نهههههههههههههههههه ................
romangram.com | @romangram_com