#فقط_من_فقط_تو_پارت_249
نم یدونم اولش فکر کردم حس مسئولیته که نسبت بهت دارم. اینکه تو این کشور غریب یه جورایی تو رو بهم سپردن و من باید مراقبت باشم . نزارم هیچ ناراحتی داشته باشی و هیچ اتفاق بدی برات بی افته.
احساسمو درک نمی کردم. تا اینکه اون روز تو استخر دیدمت. وقتی افتادی تو آب و حس کردم که داری غرق میشی و ممکنه برای همیشه از دستت بدم ...
اون موقع به صورت ناخودآگاه احساساتم فعال شد. همه اون چیزی که تو قلبم بود و من ندیده بودمشون یا دیده بودمشون و درکشون نکرده بودم خیلی واضح خودشو نشون داد و من اونجا بود که فهمیدم ...
فهمیدم تو چقدر برام ارزش داری و من .... من دوستت دارم حتی اگه خودم ندونم یا باورش نداشته باشم.
الان بعد این دو هفته از خودمو احساسم مطمئنم .
مطمئنم که دوست دارم و دلم نمی خواد از دستت بدم.
حالا من اینجام که از تو مطمئن بشم. می خوام بدونم حسم بهم دروغ نگفته. می خوام بدونم که تو هم بهم حسی داری یا نه؟
دیگه بهت زده نبود. دیگه چشمهاش از حدقه بیرون نیومده بود. غمگین بود...
نمیدونم چرا ولی حس می کردم که ناراحته ......
غم و تو نگاهش می خوندم اما دلیلشو نمی فهمیدم ....
شیدا
romangram.com | @romangram_com