#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_558
- خب خونه ی پدر جون بودم اما خواهشا بعد باهاش کل کل نکن. من بهش گفتم به تو چیزی نگه.
با قاشقش به بالا اشاره کرد و گفت:
- واقعا که . یعنی تمام این مدت بالا سرم بودی و من خبر نداشتم. این همه از نگرانی هام واسش گفتم و گفت تقصیر خودت بوده باید تحمل کنی. بابا تو رو به من ترجیح میده.
باز حسودی کردن های بچگونه اش شروع شده بود. با دهن پر گفتم:
- وااای آریان بس کن این بچه بازی ها چیه؟ نا سلامتی تا چند وقت دیگه بچه ی خودت به دنیا میاد اونوقت اخلاق خودت هنوز بچگونه ست.
با نیش باز گفت:
- بچه ی من؟ کدوم بچه؟
غذا پرید تو گلوم و همونطور که سرفه می کردم گفتم:
- وا ... من مثال زدم. بچه کجا بود؟
romangram.com | @romangram_com