#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_554

جایی ایستاده بودم که توی دیدش نباشم و در عوض تونستم حسابی دیدش بزنم. زیاد طول نکشید که انگار صدای آهنگ رو شنید. دستش رو از روی صورتش کنار برد و با تعحب به اطراف نگاه کرد. از جا بلند شد و صدا زد:

- پـری ... پــری؟

به طرف اتاقمون رفت و یه نگاه اجمالی بهش انداخت و وقتی من رو ندید به سراغ اتاق دیگه رفت و اسمم رو صدا زد.

سعی کردم خودم رو خونسرد نشون بدم. به آرومی گفتم:

- من تو آشپزخونه ام. این سر و صدا ها چیه راه انداختی؟

و تو دلم لبخند شیطانی زدم. به ثانیه ای نکشید که وارد آشپزخونه شد و همونطور که از پشت سر توی آغوشم کشید کنار گوشم گفت:

- کجا بودی تو دختر؟ می دونی چی به روزم آوردی؟ هان؟ د جواب بده لعنتی.

با خیس شدن صورتم به سمتش برگشتم و از چیزی که می دیدم حسابی تعحب کردم. سریع اشکی که گوشه چشمش بود رو پاک کرد. شونه هام رو گرفت و محکم تکونم داد و گفت:

- می دونی چی کشیدم؟ شب ها با استرس اینکه نمی دونستم تو کجایی خوابم نمی برد. چرا باهام اینکارو کردی؟ جواب بده.

romangram.com | @romangram_com