#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_546
توجیه شده بودم که ببخشمش اما یکمی تنبیه هم بد نبود. با صدای سیما از افکارم خارج شدم.
سیما: من رو می بخشی؟
خواستم بگم نه اما با فکر اینکه اگه الان همه چیز رو واسم تعریف نمی کرد شاید هیچوقت آریان رو از ته قلبم نمی بخشیدم حرفم رو خوردم. لبخند کم جونی زدم و گفتم:
- سعی می کنم.
سیما: ممنونم پریناز. ممنون
دلم نمی خواست ازش کینه ای به دل بگیرم واسه همین گفتم:
- منم ممنونم که این حرف ها رو واسم گفتی. فقط یه چیزی ... تو از کجا می دونستی اینجام؟ یعنی آریان می دونه؟
سیما: نه خیالت راحت. خسرو خان زنگ زد بهم و کلی سوال جوابم کرد. من هم واسش گفتم پریناز دچار سوء تفاهم شده. یک هفته ست بهش زنگ میزنم تا دیگه امروز ازش خواهش کردم آدرس خونه دوستت که رفتی رو بهم بده که بیام واست همه چیز رو بگم و با خیال راحت از ایران برم.
بلیطش رو از تو کیفش در آورد و گفت:
romangram.com | @romangram_com