#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_526

یه نگاه به ماهی که درسته سرخ شده بود و توی ظررف بود انداختم. از بوش بینی ام رو جمع کردم و با هجوم آوردن تموم محتویان معدم به سمت دستشویی دویدم.

سوگل دنبالم دوید و گفت:

- الهی من قربونش برم که بالاخره حضورش رو نشون داد. فقط چقدر بچه ات بیشوره از غذا من حالش بد شد ینی؟

از حرف های سوگل خنده ام گرفته بود. حالم که بهتر شد برگشتم پیش سوگل و گفتم:

- سوگل توروخدا از سر میز برش دار ... نمی تونم ببینمش چه برسه به خوردنش.

سوگل: باشه بابا ... تو هم با اون بچه ات ...

واسه جفتمون رختخواب پهن کردم و خودم دراز کشیدم. سوگل مسواک به دست از دستشویی اومد بیرون و گفت:

- تو چرا کار کردی دیوونه؟

از قیافه اش با اون دهن پر کف و طرز حرف زدنش خنده ام گرفت. خندیدم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com