#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_494
- مامان جان من و پری دعوامون نشده ... فقط یکم حالش خوب نبود از صبح واسه اینکه که امروز از شیطنت هاش کم شده ...
مامان زد تو صورتشو گفت:
- چی شده؟
- مامان شلوغش نکن به خدا هیچیم نیست.
مامان: پس چرا میگه حالت خوب نیست؟
مونده بودم چی بگم؟ آریان هم جای اینکه حرف بزنه لب هاش رو جمع کرده بود تا نخنده و فقط به سقف نگاه می کرد.
همزمان دوستای پدرام هم از راه رسیدن و باغ پر شد از دختر و پسرای جوون که یا خواهر برادر بودن و یا نامزد ... اگه دوست بودند که مامانم اول پدرام رو می کشت بعد اون ها رو که درس عبرتی بشه واسه آیندگان ... از فکر خودم خنده ام گرفت. همزمان بچه ها بازی رو بی خیال شدن و مشغول سلام احوال پرسی شدن.
مامان هم بی خیال من شد و به طرف مهمون ها رفت. سرم رو انداختم پایین که آریان بلند خندید. تا همین جا هم خیلی خودش رو نگه داشته بود. دستم رو مشت کردم و زدم توی بازوش و گفتم:
- کوفت ... همش تقصیره توئه ... خودت باید جواب مامانم رو بدی اگه باز گیر داد.
romangram.com | @romangram_com