#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_488
می دونستم پویان دوستم داره اما هیچ فایده ای نداشت. از اون دسته پسرایی بود که فقط می گفت تو با کسی نباش ... از این خودخواهیش بدم میومد. از نوجوونیش که رفت آلمان خیلی کم می شد بیاد ایران اما توی همه ی ایمیل ها و تلفن هایی که بهم می زد از دوست دختر هاش می گفت.اما از این حرفا بگذریم به عنوان یه دوست بهترین بود و اگه کمکی از دستش در میومد دریغ نمی کرد.
قبل از اینکه بخواد حرف دیگه ای بزنه آریان دستم رو کشید وداخل باغ شدیم. زیر لب با عصبانیت گفت:
- یه توضیحاتی در مورد ایشون باید بهم بدی.
دستم رو از دستش بیرون کشیدم و گفتم:
- ای آروم برو دلم درد می کنه ... دوست بچگیام ... گفتم که ... یه بار هم بهم گفته دوستم داره اما من گفتم به چشم خواهر بهم نگاه کنه همین.
دوباره دستم رو گرفت و و گفت:
- دیگه چی گفته؟
- هیچی بخدا ... من و پویان مثل خواهر برادریم.
آریان: دیدم ریختش رو وقتی گفتی من شوهرتم.
romangram.com | @romangram_com