#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_399
کاش آریان هم پیشم بود. بین این همه آدمی که بود کسی رو نمی شناختم. موسیقی با صدای بلندی پخش می شد و اغلب جوون ها وسط سالن حرکات موزون انجام می دادن. چقدر دلم می خواست من هم بین اونا بودم. یکم به اطراف نگاه کردم تا از بیکاریم کم بشه. تمام سالن با رنگ آبی فیروزه ای تزیین شده بود. فرش های فیروزه ای با پرده های بلند فیروزه ای ... ترکیب جالبی بود.
با صدای ترابی به سمتش برگشتم که گفت:
- معرفی می کنم. دخترم ریحانه ...
بعد دستش رو پشت کمر من گذاشت و ادامه داد:
- ایشون هم پریناز گرامی همسر آقای رضایی ...
بعد از تمام شدن حرف های ترابی ریحانه مثل همیشه دیوونه بازیش اوت کرد و پرید بغلم و گفت:
- تــو که پریناز خودمونی ... دلم واست تنگ شده بود بی معرفت.
زیر گوشش گفتم:
romangram.com | @romangram_com