#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_398
- دیگه نبینم موهات رو اینطوری بریزی بیرون شالت ...
از اینکه غیرتی شده بود خوشم اومد اما از خودخواه بودنش هم حرصم در اومد. یه نگاه به موهای پر از ژلش که با یه حالت خاصی ریخته بود یه طرف صورتش کردم و سریع دستم رو کشیدم روی موهاش و گفتم:
- پس تو هم ساده موهاتو بزن سمت بالا ...
محکم تر انگشتام رو بین موهاش فرو کردم و به سمت بالا کشیدمش. اون هم با تعجب به طرف دست من نگاه می کرد.هر لحظه اخمش از بین می رفت. بجاش لبخند ملیحی رو لب هاش نقش بست. دستم رو گرفت و بوسید و گفت:
- قربون بچه بازیات بشم. باشه هر چی تو بگی. حالا بیا بریم که دیر شد بخدا ...
جیغ زدم:
- من بچه نیستم.
و دنبالش به سمت ماشین کشیده شدم.
با جدا شدن از آریان به سمت قسمتی که مخصوص خانم ها بود رفتم. از بزرگی ویلا تعجب کردم. تا حالا ویلا به این بزرگی ندیده بودم. یه باغ بزرگ که ساختمان سفید بزرگی وسطش بود. از دور ترابی رو دیدم که واسم دست تکون می داد. به سمتش رفتم و باهاش رو بوسی کردم و سال نو رو بهم تبریک گفتیم.
romangram.com | @romangram_com